شهاب نجف آبادی
سلام

من شهاب نجف آبادی هستم

شهاب نجف ابادی

  • رشته تحصیلی ریاضیات
  • دانشگاه اصفهان
  • تولد 1333/05/12
  • وضعیت تاهل متاهل

بیوگرافی

حضرت سجاد(ع)صدقه را می بوسید و می فرمود صدقه اول به دست خدا می رسد
شهاب نجف آبادی
09136812125
*6655*912757#
1 - https://inoti.com/icv/869419
2- https://sl.inoti.com/r/099uta
3 - http://www.najafabadi-shahab.blogfa.com/
4 - https://www.irafta.com/poembooks.aspx?id=1716
5 - https://sherenab.com/poet/11887/%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D8%AC%D9%81-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C
...............🌺 دیار نون🌺
....... 🌺 شهر من نجف آباد🌺

معجزه رخ داده بود ,

چند شتر که با بارهای سنگین از سکه های نقره شاه عباس, به راه نجف می رفت, پنج فرسنگی پایتخت (اصفهان) در یک دره ...وسیع ریگی و میان دو رشته کوه, خفتند و دیگر برنخاستند. تلاش شتربانان بی اثر بود. یک روز و دوروز گذشت. شتران هنوز خفته بودند. کاروانسالار درمانده شد و به پایتخت خبر داد. همان شب شیخ بهایی مشاور و محرم شاه , امام خفته در نجف را به خواب دید که فرمود شتران را رها کنید و اموال را همان جا صرف کنید که صلاح کار همین است؛ و بنایی به نام من بسازید که چنین خواسته ام . اراده امام انجام شد. آب آنجا نبود. از راه دور آوردند. در آن ریگزار بنا و صحن و ضریح و گنبدی ساختند با دو باغ در دو سو .

به عقیده عده ای اسم اصلی نجف آباد «ده نان» یا «دهنان» بوده است که مقصود از نان «نون» میباشد؛ و ابوالقاسم پاینده دیار نون را بر این شهر برگزیده است

............ 🌺در آخرین دیدار🌺
........ ... قلمی شد1122

درد دارد که یک پدر روزی
ترک فرزند و همسرش بکند
مهر خود را ز بچه اش بِبُرَد
کم وفائی به دخترش بکند

کاش فهمیده بودم این را من
بعد از این , او که بر نمی گردد
وای من زندگی پس از او که ...
بی وجودش به سر نمی گردد

روبرویش نشسته و دارد
حرف هائی بلند همسر او
می دود اشک گرم و داغی که
حاکی است از تمام باور او

همسر او مدام زینب وار
می سراید وداع خود را داغ
می نشیند کنار همسر خویش
حرف و نقل از جدائی است و فراغ

می روی و دگر نمیدانم
کی کجا بینمان قراری هست !؟
وای از این بچه !؟ آیا او
در دلش بعد ِ تو قراری هست !؟

مرد و مردانه هم بگو با من
فصل از سر گذشتن ات را راست
باز داری که باز می گردی !
بی وفا از نگاه تو پیداست بی وفائی ز چشم تو پیداست

دخترت را کمی نوازش کن
لا اقل یک دو ساعت دیگر
شاید اکنون که حال او خوش نیست
بشود قبل رفتن ات بهتر

دوست دارد کمی بغل بکنی
قبل رفتن به جبهه او را باز
خوب باید که بر سر پسرت
مهر و لطفت به او شود ابراز

مرد باید کمی بخندد که
بچه ها بو ز رفتن اش نبرند
پیش آن ها مباد گریه کند
آخِر آن ها ز درد با خبرند

هیچ چیزی تو را ز رفتن هم
نتوانسته است وا بکند
درد عشق تو را بگو چه کسی
می تواند کمی دوا بکند

باز آقا ... کجای این کاری !؟
چشم مادر از اشک او سرشار
پدرت هم اگر چه خاموش است
مضطرب در کنار آن دیوار

من هم این جا همیشه منتظرت
هستم ای نوبهار هستی من
می نشینم به فکر یک دیدار
سال ها با امید برگشتن

اشک هایم اگر مدد بکنند
زندگی را دوباره خواهم ساخت
من به عشقت همیشه خواهم ماند
جان برایت در عشق خواهم باخت

چشم امید دارم آن جا که
خبرت را کسی به من بدهد
دوست دارم به راه عاشقی ات
ملتی عاشقانه تن بدهد

دست آخِر شهید باید که
یک شفاعت ز همسرش بکند
پیش کوثر که می رود یادی
از وی و دیدهء ترش بکند

روز محشر که می روی به بهشت
با تن و با لباس خون آلود
پیش زهرا بگو که این , روزی
مادر هر دو بچِّهء من بود

      شهاب نجف آبادی
          97/12/26

🌺 🌸 🥀 🌷 💮 🌺 💐

🌺برای دوستم حاج غلامعلی طالبی🌺

هر آن کس واکند یک نیمه شب چشم تماشا را
ببیند با کرامات نهان , پنهان و پیدا را

هرآن کس طالب فیض است میباید کند کوشش
که بیند هر دم از دلدار خود یک روی زیبا را

چو نتوانی کشیدن آب دریا را به آسانی
بقدر قطره ای باید چشید آن آب دریا را

بکویش مثل یک دیوانه هر کس پای بگذارد
بحق نشناسد از دیوانگی یکدم ز سر , پا را

به آن دیوانه ء خاکی که در گِل خانه می سازد
بگو کز لطف خود بخشد یکی زان خانه ها ما را

تو در کوی نکونامان عاشق کرده ای جا خوش
قفس زیبنده کی بوده است طوطی شکرخا را

کرامت های سجّادی کند یاری تو را ورنه
در آرَد بی سبب از پای , طوفان مرغ عنقا را

در آن جا هم شهاب خسته جانی را بیاد آور
که با خود می کشد دیوانه سان بار تمنّا را

صبح جمعه
140‪1/10/16
ساعت 5 صبح
🌺 🌸 🥀 🌷 💮 🌺 💐 🌸 🌷
در آخرین دیدار با شهید

 

نماز اول وقت و رضا شاه
(پیشنهاد میکنم بخونید , خیلى زیباست)

بربالین دوست بیماری عیادت رفته بودیم
پیرمرد شیک وکراوات زده ای هم آنجاحضور داشت
چند دقیقه. بعداز ورودما اذان مغرب گفتند
آقای پیرکراواتی,باشنیدن اذان ,درب کیف چرم گرانقیمتش را بازکرد وسجاده اش را درآورد و زودتر از سایرین مشغول خواندن نمازشد.!!

برای من جالب بود که یک پیرمردشیک وصورت تراشیده کراواتی اینطورمقیدبه نماز اول وقت باشد
بعد ازاینکه همه نمازشان راخواندند
من ازاو دلیل نمازخواندن اول وقتش راپرسیدم؟

و اوهم قضیه نماز ومرحوم شیخ و رضاشاه را برایم این چنین تعریف کرد...
درجوانی مدتی ازطرف سردار سپه(رضاشاه) مسئول اجرای طرح تونل کندوان درجاده چالوس بودم
ازطرفی پسرم مبتلا به سرطان خون شده بود و دکترهای فرنگ هم جوابش کرده بودند و خلاصه هرلحظه منتظرمرگ بچه ام بودم.!!
روزی خانمم گفت که برای شفای بچه, مشهد برویم و دست به دامن امام رضا(ع) بشویم...
آنموقع من این حرفها را قبول نداشتم اما چون مادربچه خیلی مضطرب و دل شکسته بود قبول کردم...
رسیدیم مشهدو بچه را بغل کردم و رفتیم وارد صحن حرم که شدیم خانمم خیلی آه و ناله وگریه میکرد...
گفت برویم داخل که من امتناع کردم گفتم همینجا خوبه
بچه را گرفت وگریه کنان داخل ضریح آقارفت
پیرمردی توجه ام رابه خودش جلب کردکه رو زمین نشسته بود وسفره کوچکی که مقداری انجیر ونبات خرد شده درآن دیده میشد مقابلش پهن بود و مردم صف ایستاده بودند وهرکسی مشکلش را به پیرمرد میگفت و او چند انجیر یا مقداری نبات درون دستش میگذاشت و طرف خوشحال و خندان تشکرمیکرد ومیرفت.!
به خودگفتم ماعجب مردم احمق وساده ای داریم پیرمرد چطورهمه رادل خوش کرده آنهم با انجیر و تکه ای نبات..!!
حواسم ازخانم و پسرم پرت شده بود و تماشاگر این صحنه بودم که پیرمرد نگاهی به من انداخت و پرسید: حاضری باهم شرطی بگذاریم؟
گفتم:چه شرطی وبرای چی؟
شیخ گفت :قول بده در ازاء سلامتی و شفای پسرت یکسال نمازهای یومیه راسروقت اذان بخوانی.!
متعجب شدم که او قضیه مرا ازکجا میدانست!؟ کمی فکرکردم دیدم اگرراست بگوید ارزشش را دارد...
خلاصه گفتم :باشه قبوله و بااینکه تا آنزمان نماز نخوانده بودم واصلا قبول نداشتم گفتم:باشه.!

همینکه گفتم قبوله آقا, دیدم سروصدای مردم بلند شد ودر ازدحام جمعیت یکدفعه دیدم پسرم از لابلای جمعیت بیرون دوید ومردم هم بدنبالش چون شفاء گرفته وخوب شده بود.!!
منهم ازآن موقع طبق قول وقرارم بامرحوم "حسنعلی نخودکی" نمازم را دقیق و سروقت میخوانم.!

اما روزی محل اجرای تونل کندوان مشغول کار بودیم که گفتندسردارسپه جهت بازدید درراهه و ترس واضطراب عجیبی همه جارا گرفت چرا که شوخی نبود رضاشاه خیلی جدی وقاطع برخورد میکرد.!
درحال تماشای حرکت کاروان شاه بودیم که اذان ظهرشد مردد بودم بروم نمازم را بخوانم یا صبرکنم بعداز بازدیدشاه نمازم را بخوانم
چون به خودم قول داده بودم وبه آن پایبند بودم اول وضو گرفتم وایستادم به نماز..
رکعت سوم نمازم سایه رضاشاه را کنارم دیدم و خیلی ترسیده بودم..!!

اگرعصبانی میشدیاعمل منو توهین تلقی میکرد کارم تمام بود...
نمازم که تمام شد بلندشدم دیدم درست پشت سرم ایستاده, لذا عذرخواهی کردم وگفتم :
قربان درخدمتگذاری حاضرم
شرمنده ام اگروقت شما تلف شد و...

رضاشاه هم پرسید :مهندس همیشه نماز اول وقت میخوانی!؟
گفتم : قربان ازوقتی پسرم شفا گرفت نماز میخوانم چون درحرم امام رضا(ع)شرط کردم

رضاشاه نگاهی به همراهانش کرد وبا چوب تعلیمی محکم به یکی زد وگفت:
مردیکه پدرسوخته,کسیکه بچه مریضشو امام رضا شفابده, ونماز اول وقت بخوانه دزد و عوضی نمیشه.!
اونیکه دزده تو پدرسوخته هستی نه این مرد.!

بعدها متوجه شدم,آن شخص زیرآب منو زده بود و رضاشاه آمده بود همانجا کارم را یکسره کند اما نمازخواندن من, نظرش راعوض کرده بود و جانم را خریده بود.!!

ازآن تاریخ دیگرهرجا که باشم اول وقت نمازم را میخوانم و به روح مرحوم"حسنعلی نخودکی" فاتحه و درود میفرستم....

(خاطره مهندس گرایلی سازنده تونل کندوان)
به اندازه ارادت به امام رضا انتشار کن
التماس دعا

🍀 ☘️ 🍀 ☘️ 🍀 ☘️ 🍀 ☘️ 🍀 ☘️
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

*این متن نه به اسلام توهین می کند , نه به عقاید کسی*
👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼

دو تا سؤال !
اما ابتدا یک داستان :

می خوام برگردیم به 1400سال پیش.....

توی خونه ات , کنار خانواده ات هستی که خبر می رسه به کشورت حمله شده و طبق نظر پیامبر و کتاب مقدس شان , اگه مسلمان ها بتوانند میهنت را اشغال کنند , خواهرت , مادرت , همسرت و دخترت رو می دزدند که تا آخر عمرشان به عنوان کنیز به آنها خدمت کنند
و برادر , پدر و پسرت را اگر بدن و دندان سالمی داشته باشند به غلامی و بردگی می برند .

و هر که مخالفت کند سر از تنش جدا می شود, البته به دستور خدا ( قرآن ) .
درست شبیه داعش .

مثلأ فکر کن به مردم آذربایجان که مردهایشان را دسته دسته در زنجیر می کنند و در جلوی چشمان آنها به همسر و دخترشان تجاوز می کنند و بعد از ارضاء شدن , آن مردهایی که حاضر به غلامی و بردگی نشدند رو گردن می زنند .
*( تاریخ ایران : ج 3 , ص 359 , ش190 )*

یا تصور کن :
به مهربانوهای 15 سالهٔ خراسانی که به فاحشه خانه های شام بردندشان , تا قبل از هر حملهٔ لشکریان خدا (جهاد ) برای گرفتن روحیه😳 به آن دخترک ها تجاوز کنند .
*( تاریخ طبری : ج 4, ش 24ص 14 )*

فکر کن اگر شَهرت را بگیرند و تو اسیر شوی , اربابت مشغول نکاح با دختر 9 ساله ایست که معلوم نیست از کدام *"جهاد فی سبیل الله"* به پاداش گرفته ,
و تو باید به اندازه ده گاو کار کنی , بار بیاوری و ببری وگرنه شلاق می خوری و صد البته آن دنیا به جهنم می روی!
چون طبق قرآن, کنیز و غلام باید مطیع اربابشان باشند و وقتی شهوت اربابت بالا زد , دختران برده را می برند که با آنها نکاح کند , و تو صدای ضجه و ناله های آنها را در زیر بدن یک عرب (که از صحابه است) می شنوی . 😶

و آن صحابه, حتماً به بهشت می روند, چون جهاد در راه خدا کرده اند.... !!!

و خبرهایی می شنوی از اینکه هموطنت یعنی *«بابک خرمدین»* و هفتاد یارش را مسلمین در راه خدا زنده زنده سوزاندند .

یا می شنوی سفید رود را که به خاطر قطع گردن هزاران هموطنت به رنگ قرمز درآمده .
*( تاریخ 6300ساله ایران : رابرتن . ون , ص 250 /// تاریخ طبری : ج 4 , ص 310 )*

حال 2 سؤال:؟

یک :
اگر 1400 سال پیش وجود داشتی , به جنگ این وحشی ها می رفتی؟؟؟

دو :
اگر تو از شهیدان یا اسیران در راه دفاع از وطن در مقابل حمله مسلمانان بودی , آیا باور می کردی 1400 سال بعد یک عده بگویند:
«ایرانیان با آغوش باز اسلام را پذیرفتند!!»

ببینم , هنوز هم می تونی خودت را گول بزنی؟؟؟
🤔🤔🤔🤔🤔

*اندیشه کنید و دیگران را هم به اندیشیدن وادارید .*

_

زادروز بابک خرمدین است .
🌹🌹🌹🌹

محل تولد : کلیبر بلال آباد .

علت مرگ : بریده شدن دستها و پاهایش .

آرامگاه : ندارد .

ملیت : ایرانی .

شناخته شده :
مبارزه برضد اشغال گری اعراب پس از حملهٔ اعراب به ایران .

*جنبش: رهبر جنبش سرخ جامگان.*

مخالفان : خلفای عباسی , مأمون و معتصم .
👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼

خلیفه : اگر توبه کنی, از خونت می گذرم !

بابک : گنهکاران توبه می کنند نه وطن پرستان .

خلیفه : تو اکنون در چنگ ما هستی !

بابک : جسمم آری, ولی روحم نه.... دژِ آرمانِ من تسخیر ناپذیر است .

خلیفه : جلاد قطعه قطعه اش کن تا با زجر بمیرد !

جلاد با یک ضربت دست راست بابک را قطع کرد .

بابک به زمین نشست و با خون کتفش صورت خود را غرق خون کرد .

خلیفه: کافر ! این چه بازیای است؟

بابک: پیش نامرد باید مردانه مُرد .
با رفتن خون از تنم, رخسارم زرد می شود و تو گمان می کنی از ترس است!
اما مرا ترسی از گلهٔ روباهان نیست.
با قطع هر عضوم, بابکی در این سرزمین متولد می شود.

با هر جمله ای که بابک می گفت, عضوی از بدنش بر زمین می افتاد....

خلیفه : جلااااااد.....  ببر صدایش را !

شمشیر فرود آمد و

سر.....  سری که پیش هیچ ظالمی خم نشده بود به زمین افتاد. 

به یاد بابک خرمدین , غیور مرد ایران زمین .

ﺯﻧﺪﻩ باد هر شهیدی که به عشق مردم و وطن با جان خویش عشق بازی می کند .

رسانه باشید .

شایسته است اسطوره هایمان را از یاد نبریم. 👏🏼✊🏼

*❤ایرانیان راستین ...*
این پست به اشتراک گذاشته شود تا به دست همه برسد❤

با سپاس...از شما خوبان🙏
🌺بهشت منفور🌺


مستفعلن فعولن مستفعلن فعولن

گویند هر که خوب است یا کار خوب کرده است
جایش بهشت باشد خوشبخت و جاودانه
یک روز بعد مرگش او میرود به آنجا
آنجا ز درد و غم نیست بر اهل آن نشانه

آنجا که حوریانش دستی به سینه دارند
تا هرچه هر کسی خواست بهرش شود فراهم
پیغمبران عالم با یک سری مواعظ
خواندند سوی آنجا در سِلک خود مرا هم

از این بهشت خیلی بیزار بوده ام من
جای حرامیان و گردنکشان در آن جاست
هر کس ز هر مرامی در نفع مذهب خویش
بر این عقیدهء خود سرسخت و پای برجاست

غیر از عقیدهء او هر کس ز هر مرامی
بی شبهه جایگاهش بوده است در جهنم
انگار پر شده است این دریای پر ز آتش
با غیض و خشم یزدان از مردمان عالم

امروز فرقه هایی با ادعای اسلام
سر می برند و خواهند اهل بهشت گردند
یا می کُشند خودرا از روی جهل و خواهند
تا یار حوریان نیکو سرشت گردند

هر ناکسی به دوران اینجا چماق کرده است
در روبروی مردم آئین و دین خود را
هر کس ز جای برخاست این فکر را عَلَم کرد
از کافر و یهودی , گبر و مجوس و ترسا

هر رهبر ستمگر , بر حسب اعتقادش
سر تا به پای آن را , در انحصار خود خواند
او هر عقیده ای را غیر از عقیدهء خویش
با خشم و بغض و کینه روزی ز ذهن خود راند

آیا کدام دینی است کز عشق, پیروانش
خودرا همیشه در آن , جا جاودان نخوانند
گویی جهنم آنجا مختص دیگران است
تا آتشی مُخَلد بر فرقشان نشانند

یکی از این جهولان هم عاقبت نفهمید
اینجا اساس هر دین , مهر است با محبت
چیزی به غیر این هم در این جهان نبوده است
در این جهان که پر بود از بُغض و کین و محنت

من از خدای عالم درخواستی ندارم
او هر که را که خواهد در باغ خود دهد جاش
از جانیان سرکش تا ملحدان بی دین
از کافری که کفرش می ریزد از سراپاش

دارم از او فقط یک درخواست , عاجزانه
از لطف و رحمت خود بخشد به من کم و بیش
یک خانه در مکانی , آرام و عشق انگیز
آنجا کنار کوثر در قُرب منزل خویش

اهل بهشت ِ او هم با هر مرام و مذهب
آنجا روند دائم با همدگر کلنجار
با نفرتی مداوم مانند حال دنیا
در بحث و جنگ و دعوا هر روز بارها بار

بی شک بهشت جائی جز خون و خون کشی نیست
هر کس که رفت آنجا گشت عاقبت پشیمان
شاید جهنم آنجا روزی بهشت باشد
جائی که آدم این جا هی می گریزد از آن

                     شهاب نجف آبادی
                                        1401/07/29
                              ☘️🍀☘️🍀☘️🍀☘️🍀

بیشتر

سوابق شغلی

کارشناس مسائل افغانستان, هند و کشمیر
نهضت های آزادی بخش سپاه
از 1358 - تا 1361
- همراهی و همکاری با شهید محمد منتظری در مورد نهضت های آزادی بخش در سراسر جهان
- انتشار روزنامه و مجلهء پیام شهید در راستای همین با همکاری جمعی از نویسندگان
کارشناس مسائل سیاسی هند و پاکستان بر سر کشمیر
نهضت های آزادی بخش سپاه
از 1358 - تا 1361
کارشناسی مسائل هند و پاکستان بر سر مسئلهء کشمیر
کارشناس کشور های خط مقدم جبهه
وزارت امور خارجه
از 1361 - تا 1362
- کارشناسی مسائل سیاسی کشور های جنوب آفریقا :آفریقای جنوبی, موزامبیک, نامیبیا, لسوتو
- کارشناسی اوضاع سیاسی آفریقای جنوبی به رهبری نلسون ماندلا
مربی امور تربیتی هنرستان دکتر علی شریعتی
آموزش و پرورش نجف آباد
از 1365 - تا 1368
همراه با مسئولیت امور تربیتی در سمت معلم معارف اسلامی انجام وظیفه کرده است
مربی امور تربیتی هنرستان دکتر علی شریعتی
آموزش و پرورش نجف آباد
از 1365 - تا 1368
همراه با مسئولیت امور تربیتی در سمت معلم معارف اسلامی انجام وظیفه کرده است
دبیر آموزش و پرورس
آموزش و پرورش نجف آباد
از 1365 - تا 1383
تدریس معارف اسلامی و زبان انگلیسی

افتخارات

تقدیر آموزش و پرورش نجف آباد بمناسبت چاپ دو جلد «ماجراهای بلند عاشقی» 1401/09/01 فایل ضمیمه
لوح سپاس برای نشر کتاب 1401/08/18 فایل ضمیمه
جزو منتشران کتاب آموزش و پرورش 1401/09/10 فایل ضمیمه
امین رستمی 1401/09/13 فایل ضمیمه
وقتی که چیزی برای گفتن نداریم 1401/09/16 فایل ضمیمه
لب کارون 1401/09/16 فایل ضمیمه
برگزیده کتابآموزش و پرورش نجف آباد 1401/08/10 فایل ضمیمه
برگزیده کتاب آموزش و پرورش نجف آباد 1401/08/10 فایل ضمیمه
لوح سپاس 1401/08/18 فایل ضمیمه
لوح سپاس 1401/08/18 فایل ضمیمه

خدمات اجتماعی

دبیر ریاضیات معارف و زبان انگلیسی
آموزش و پرورش نجف آباد
از 1352 - تا کنون
عضو هیئت موسس
انجمن شعر مولوی
از 1364 - تا کنون

تماس با من

در صورت تمایل میتوانید از طریق فرم یا اطلاعات زیر با من در تماس باشید

مسیریابی از طریق:

Loading ...